X
تبلیغات
**بازيگران و سريالهاي كره اي ** - خلاصه قسمت پانزدهم سريال متشكرم بخش 2

**بازيگران و سريالهاي كره اي **

خلاصه و سانسوري سريالهاي كره اي

خلاصه قسمت پانزدهم سريال متشكرم بخش 2

سوكه كه پوم را با خودش به محل كارش برده بعد از كار قرار مي شه كه با هم به تفريح برن

همكارها كه اونو مي بينن از سوكه مي پرسن اون كوچولو كيه ؟ خواهر زادته؟ آخه تو تا حالا بچه اي را به محل كار نياوردي. و يكي از همكارها هم ميي گه اين دو تا چقدر شبيه پدر و فرزند ها هستند كه سوكه هم يه لحظه ماتش مي بره

و پوم را مي بره كنار ساحل و اول براي گربه اش يه خونه درست مي كنه و بعدش هم مي شينن نقاشي كنن

پوم كه خيلي نا قلاست حرف اون همكارهاي سوكه را مي كشه وسط و مي گه اگه عمو سوكه پدر من باشه چقدر خنده دار مي شه و مي زنه زير خنده كه سوكه هم مي گه اصلا خنده نداره و شروع به عذر خواهي از پوم مي كنه و مي ره تو حس

كه پوم مي ياد جلو و بهش مي گه پدر و چند بار تكرار مي كنه

و يهويي مي زنه زيرخنده و اينقدر مي خنده كه مي خوره زمين و مي گه ديدي خنده دار بود؟؟ خنده داره ديگه تو فقط بايد نگهبان فرشته باشي

اين دو تا هم هنوز دو خونه ي اون پير زن به سر مي برن و يونگ شين هم داره لباس هاي اون زن را مي شوره.

و با هم يه تريپ عاشقانه ي كنار ساحل قدم زنون راه مي ندازن كه اين تيكه ي فيلم با يك موسيقي با كلام كره اي (البته با زيرنويس فارسي ) همراهه كه بيشتر وقت ها اين موسيقي تو صحنه هاي عشقولانه ي اين دو تا پخش مي شه

و مي رن يه گوشه مي شينن مثل بچه ي آدم

يونگ شين كه تازه گيه ا داره خيلي بهش خوش مي گذره رو به دريا مي كنه و پدرو  مادرش را صدا مي كنه و به اونا مي گه كه حالش خوبه و يه جوراي احساس خوشحالي خودش را نشون مي ده

و خطاب به دكي جون مي گه اونا هميشه زنده اند فقط ما نمي تونيم اونا را ببينيم (معلوم مي شه كره اي ها هم به زنده بودن روح انسان اعتقاد دارن)

و رو مي كنه به دكي و مي گه من دوست دخترت را به ياد دارم اون يه خرس به پوم من داد اون الان كجاست؟ و نگاهي به قلب دكي مي كنه و مي گه اينجاست؟

و همين طوري كه به قلب دكي نيگا مي كنه مثل اينكه واقعا داره دوست دختر اونو مي بينه باهاش صحبه مي كنه و از اينكه عروسك رابه اون داده تشكر مي كنه

و اما حساس ترين صحنه اين قسمت:

بلاخره دكي جون دلو به دريا مي زنه و مي گه كه دوست دختر من يه دكتر بود و اون ناخواسته خوني كه آلوده به ايدز بود را به پوم تزريق كرد اون نمي دونست كه اون الوده است و اون بي گناهه ولي يونگ شين تا اين مي فهمه مثل اينكه يه پتك 100 تني تو سرش مي زنن بغض گلوشو مي گيره و خطاب به اون مي گه پس تو چون مي دونستي كه پوم من مريضه اين مدتي كه اينجا بودي به ما ترحم مي كردي؟ تو به خاطر بدبختي ما كنار ما موندي؟ تو يه آشغال كثافتي و دنيا رو سر يونگ شين خراب مي شه آخه تا حالا فك مي كرد دكي چون اونو دوس داره پيششون مونده. يونگ شين اينا را مي گه و ول مي كنه مي ره

وقتي به خونه مي رسه پوم دونگي را از پوم مي گيره و از رو حرصش مي بره كه بندازه دور

و هر چي پوم گريه مي كنه مي گه از اين عروسك ها خيلي زياده من 100 تاشو برات مي خرم من از پوم دونگي متنفر شدم من ديگه اونو دوست ندارم.

آقاي لي هم با دوستش اومدن گردش و چون خانومه خوابش مي يومده سرش را روي زانوي اقاي لي گذاشته و خوابيده اقاي لي هم مثل عاشق پيشه ها دستاش را گرفته رو صورت اون كه آفتاب نخوره

كه يه عكاس مي رسه و از اونا يه عكس مي گيره كه آقاي لي صداش مي كنه و مي گه بيا پيش من.

و به اون مي گه جاي من از خانوم محافظت كن تا من برگردم.

در همون حوالي مادر بزرگ يا همون مامان سوكه قصد داره كه خودش را در دريا غرق كنه

كه پدر بزرگ مي رسه و مي گه بيا با هم بريم منم مي خوام به دريا برم و از اونجايي كه زنه از اقاي لي بدش مي ياد مي گه برو و پيش من نيا من مي خوام خودم را بكشم تو ديگه كجا مي خواي بياي

و وقتي پير مرد دست زنه را مي گيره اون مي خواد دستش را بكشه كه اقاي لي پرت مي شه تو اب

دكي جون مي ياد خونه مي بينه مامان پوم نيست مي پرسه كجاست مي گه رفته درمانگاه پيش اقاي لي

دكتر مي ياد اونو معاينه مي كنه و مي بينه كه چيزيش نيست

مامان سوكه هم داره دعا مي خونه و براي لي (كه هنوز نمرده) طلب امرزش مي كنه

وقتي سوكه مي ياد بهش مي گه اون پير مرد جون منو نجات داد تو بايد براش بهترين وسايل كفن و دفن را فراهم كني هر چي باشه پدر خانومت حساب مي شه و....

آقاي لي هم كه حالش خوب شده به يونگ شين و دكي مي گه 200 تا كيك شكلاتي بخرين و با من بياين.

و اونو اون شب براي همه اهالي دهكده يه كيك مي زارن و مي رن

صبح كه همه پا مي شن با يك كيك در خونه هاشون روبرو مي شن.

پوم از خواب كه بيدار مي شه دوون دوون مي ياد و مي گه مامان هر چي اقاي لي را صدا مي كنم پا نمي شه.

و وقتي دكتر به بالينش مي ره مي بينه كه لي مرده.

و اين قلب شكسته ي يونگ شينه كه تكه پاره مي شه و دكي به علامت همدردي اون دو تا را بغل مي كنه

ولي به راستي يونگ شين مال كي مي شه؟ دكتر كه بهش ترحم كرده ! از طرفي پوم مي دونه كه سوكه پدرشه و مادر بزرگه هم رام شده.

قسمت آخر همه اينا را مشخص مي كنه

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوازدهم دی 1387ساعت 12:51  توسط سحر   |